یادداشت

 

نگاهی به فیلم مستند حاجی گولیت ساخته ی رضا درستکار

رضا درستکار را بعنوان منتقد سینما می شناسیم اما او پای به عرصه مستندسازی گذاشته که باید ورودش را به این عرصه مغتنم شمرد . درستکار در زمینه نقد سینما و معرفی دو نسل از کارگردان های سینمای ایران نسل قبل از انقلاب و نسل بعد از انقلاب نیز تالیفاتی دارد که از جمله ی این تالیفات می توان به کتاب های در قلمرو دیدار  و فریدون گله زندگی و آثار اشاره نمود .

اولین تجربه غیر حرفه ای رضا درستکار در سینمای مستند  ساخت فیلمی است با عنوان  فریدون گله کجاست ؟

فریدون گله کجاست ؟ در سال ۱۳۸۱، پیش از فوت این هنرمند ساخته شده و مستندی است در باره‌ زندگی و آثار فریدون گله. بخش عمده‌ این فیلم شامل گفت‌وگو با گله و مروری بر آثار او است و همچنین دوستان و همکاران گله از جمله پوری بنایی، داوود رشیدی، رضا کرم‌رضایی، فریدون فرهودی، فریماه فرجامی و حمید مجتهدی که در این فیلم درباره‌ او سخن گفته‌اند. این فیلم اگرچه به لحاظ ساختاری و تکنیکی فیلم ضعیفی بود اما جسارت درستکار در معرفی شخصیتی فراموش شده از نسل سینماگران قبل از انقلاب که یا منزوی و یا مجبور به ترک وطن گردیدند قابل تحسین است و نباید ارزشهای پژوهشی این اثر را نادیده گرفت . فیلم مستند فریدون گله کجاست ؟ در خانه هنرمندان و با حضور خانواده گله و همکاران قدیمی اش به نمایش درآمد و با استقبال روبرو شد . رضا درستکار در معرفی سینمای مستند هم قدمهای مثبتی برداشته که حاصل این نگاه و تعامل و توجه او به سینمای مستند نمایش فیلمهای مستند از دو نسل از سینما گران سینمای مستند ایران نسل پیشکسوت ها و نسل جوانان مستندساز سینمای ایران در خانه فیلم نور موزه ی هنرهای دینی امام علی ( ع )  بود که در این جلسات فیلمهای مطرح سینمای مستند ایران برای علاقمندان به نمایش و نقد گذاشته شد و اتفاق مثبتی در سینمای مهجور مستند ایران  بود که نباید آن را نادیده گرفت . رضا درستکار در چندین جشنواره داخلی هم عضو هیات انتخاب بود ه و در نخستین دوره ی اهدای جایزه بزرگ شهید آوینی نیز یکی از اعضای اصلی کمیته انتخاب فیلمهای مستند این جشنواره بود که حضور او در کمیته انتخاب جشنواره شهید آوینی به گردآوری کتاب روایت های مستند منجر شد که این کتاب حاوی مجموعه مقالاتی در باره ی سینمای مستند ایران و جهان است و به مناسبت برگزاری نخستین دوره ی اهدای جایزه ی بزرگ شهید آوینی از سوی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی منتشر شده است . همه ی آنچه که گفته شد بخش کوچکی از شور و اشتیاق درونی یک منتقد جوان و فعال و نگرش او به سینمای مستند است نگرشی که در حمایت از این سینماست و قابل تحسین .

هدف از بیان این مقدمه این بود که چه دلمان بخواهد و چه نخواهد رضا درستکار پای به عرصه سینمای مستند ایران گذاشته و خیلی هم پرکار و پر انرژی وارد این عرصه شده و در طول یک سال 4 فیلم مستند ساخته که تم و موضوع این فیلمها حاصل نگاه او به آدمهای اطراف و محل زندگی اش در جنوب شهر است . نخستین تجربه حرفه ای رضا درستکار در سینمای مستند که با عوامل حرفه ای ببار نشسته فیلم مستند حاجی گولیت است . حاجی گولیت که اسم واقعی اش حاج ولی  پور احمدی است عاشق رودگولیت فوتبالیست هلندی است و در محله قلعه مرغی زندگی می کند .  حاجی ولی  پور احمدی قهرمان محلی تیم فوتبال منطقه 17 بوده که با شروع جنگ به جبهه می رود و بعد هم با یک پا بر می گردد . رفاقت و هم محله ای بودن سازنده ی اثر با حاجی گولیت منشاء پیدایش مستندی با لحظه های صمیمی و تاثیر گذار از زندگی جانباز حاج ولی پور احمدی گردیده بگونه ای که نقش دوربین در این مستند کمتر احساس می شود . یکی از ویژگی های بارز و شاخص مستندی که درستکار از زندگی حاجی گولیت ساخته همین انتقال احساس و باور پذیری شخصیت حاجی گولیت و رها بودن او در همه ی صحنه های فیلم است . برخلاف مستندهایی که در آنها معمولا افراد آسیب دیده از جنگ با ژست های خشک و رسمی رو به دوربین صحبت می کنند در تمامی صحنه های  مستند حاجی گولیت احساس حضور یک بازیگر جاری است . حاجی گولیت نمونه ی دوست داشتنی از بچه مسلمان های روشنفکر جنوب شهری است که الگوی رفتاری او در زندگی گولیت هلندی و شرافتمندی اوست و به همین خاطر احساس می کند که شبیه رودگولیت است در صورتیکه هیچ گونه شباهتی بین آندو وجود ندارد اما رود گولیت را دوست دارد چون بازیکن با اراده و با اخلاقی است و به تعبیر او و در  دیالوگهایی که مرتب در اغلب صحنه های  فیلم بکار می برد رود گولیت بازیکن باشرفی است که خودش را به پول نمی فروشد . این الگوی اخلاقی و رفتاری آنچنان حاج ولی را تحت تاثیر قرار داده که اسم خودش را هم گذاشته حاجی گولیت و همه ی اهل محل هم او را به اسم حاجی گولیت می شناسند تا حاجی ولی ! یکی از پلانهای تاثیرگذار فیلم که از بار مفهومی و معنایی  بالایی برخوردار است و نمی توان به سادگی از  کنار آن گذشت لحظه ی عبور حاجی گولیت از بازرسی پلیس فرودگاه مهرآباد و ورود او به سالن انتظار است که با به صدا درآمدن بوق های ممتد دستگاه کنترل حاجی گولیت هر بار مجبور به عبور از دریچه بازرسی و تفتیش بدنی دوباره می گردد که این لحظه تلخ حاصل نگاه بدبینانه زمانه و جامعه  به آدمهای جنگ است . حاجی گولیت در مقابل این شرایط نابرابر و معترض به حضور او و برای رهایی از این وضعیت در آخر پای مصنوعی اش را به زحمت در می آورد و از دستگاه کنترل اشیاء ممنوعه عبور می دهد و صدای بوق های معترض دستگاه هم با عبور پای مصنوعی قطع و او وارد سالن  فرودگاه می شود . یکی دیگر از صحنه های فیلم که حاصل نگاه کم اهمیت جامعه و سازمانهای دولتی به خانواده های شهدا ست صحنه درد دل یک مادر شهید آذری زبان با حاجی گولیت در کوچه ای بن بست است . کوچه ای که بسیاری از بازماندگان جنگ در آن ساکنند . مادر دو شهید که فرزندانش را در جنگ از دست داده و بی سرپناه و بی خانمان گشته در دیالوگی که با حاجی گولیت دارد حسرت داشتن یک لانه موش را دارد تا از شر خانه بدوشی و اجاره نشینی رها شود . همیشه هر جنگی با شکست و یا پیروزی به پایان می رسد اما مصیبت و رنج آن دامن بازماندگان و افراد آسیب دیده از جنگ را می گیرد و در فیلم حاجی گولیت هم حاج ولی و هم آن پیرزن مادر شهید آدمهای تنهایی هستند که با رنج و اندوه زندگی شان را سپری می کنند . تنها اشکال فیلم درستکار در این است که شخصیت حاجی گولیت را بیش از اندازه سرخوش و شاد نشان می دهد و کمتر به خلوت و تنهایی  او می پردازد  و تقریبا تمام موضوع فیلم روی فوتبال متمرکز شده است . یکی  دیگر از موضوعات فرعی  که در فیلم مطرح و بی پاسخ می ماند بحث حضور خانمها در ورزشگاهها و تماشای مسابقات فوتبال است که پیشنهاد آن توسط احمدی نژاد مطرح و با مخالفت مراجع دینی روبرو شد  و حاجی گولیت با نگاهی محافظه کارانه به تشریح این پیشنهاد می پردازد بدون آنکه نتیجه ای از حرفهای او در موافقت و یا مخالفت با این پیشنهاد حاصل شود .  متاسفانه مستند سازی در ایران با نوعی محافظه کاری همیشه همراه است و به همین خاطر هم زبان سیینمای مستند ایران زبان الکنی است و نیاز مخاطب را برآورده نمی سازد .عبور از خطوط قرمز در مستند سازی تقریبا امری محال است و مستندساز محرم معضلات و آسیب های فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی نیست و برای ورود به هر حیطه ای بایستی صدها مجوز از ارگانها و نهادهای دولتی بگیرد . می گویند در آمریکا و اروپا هنر یعنی آزادی بیان این را همه می گویند نمونه اش مایکل مور ! او از دولت آمریکا بودجه می گیرد و علیه دولتمردان آمریکایی مستند می سازد و با دوربینش سر از کاخ بوش و زندان گوانتانمو هم در می آورد و همه چیز را به چالش می کشد اما کافی است در ایران فیلمی چه مستند و چه داستانی کمی بیان معترض و اصلاحی داشته باشد خیلی راحت همه ی مجوزهای آن باطل می شود و از همه ی رقابت ها و نمایش محروم می شود . سینمای مستند ما از آزادی بیان محروم است . در قبل از انقلاب وقتی فیلمهای شیردل را نگاه می کنیم انگار آن زمان ورود به حیطه های اجتماعی و خط قرمز ها راحت تر بوده است . لااقل اگر فیلمهای شیردل بخشی از تاریخ آن زمان را بیان کنند به نظر می رسد محافظه کاری در آن آثار کمتر به چشم می خورد و فضای فیلم های مستند آن زمان یکدست تر بوده است . گناه را به گردن درستکار نمی اندازم همه دچار دو رویی و دروغ گویی شده ایم و دارد کم کم یادمان می رود که سینمای مستند یعنی سینمای سند یعنی راستگویی و صداقت یعنی حل معضل و بیان حرفهای تازه تر یعنی به چالش کشیدن و افکار عمومی را متوجه حقیقت ساختن همان کاری که مایکل مور در کارهایش انجام می دهد . متاسفانه سینمای مستند ما بازگو کننده حقیقت های تلخ و درد و رنج های جامعه نیست و به بیراهه می رود مگر در واقعیت امکان دارد که کسی یک پایش را از دست داده باشد و یک لحظه کوتاه از زندگی اش را با حسرت و اندوه به آنچه که از دست داده نیندیشد و غصه نخورد واقعا اینهمه شادابی و خوشی حاجی گولیت بنظر نمی آید که تظاهر او به سرخوشی باشد . متاسفانه یکی از ایرادات فیلم مستند حاجی گولیت هم همین است در لحظه هایی فیلم دچار یکدستی می شود و از آن چند پلان تاثیرگذار و با اهمیتی که به آنها اشاره کردم کمتر در فیلم دیده می شود . به هر حال فیلم مستند حاجی گولیت علیرغم ضعف های قابل اغماضی که در ساختار و بیان محتوایی دارد فیلمی است تاثیرگذار و با اهمیت در سینمای دفاع مقدس که متاسفانه از طرف جشنواره های داخلی تا حالا توجه چندانی به آن نشده است اما این بی مهری و کم توجهی از ارزشهای فیلم و پشتکار رضا درستکار در سینمای مستند چیزی کم نمی کند . دیدن این فیلم را به همکارانم  و علاقمندان به سینمای مستند پیشنهاد می کنم . /

 

دست های قطع شده سینمای مستند

 اتفاق عجیبی که  در سینمای ایران و در دهه های اخیر و بعد از انقلاب افتاد ایجاد دانشکده ها  و آموزشکده سینمایی آزاد و دولتی و مراکز متعدد آموزش سینما بود .

اساسا بایستی پرسید ؟ آیا این مراکز توانسته اند به رونق سینمای مستند ایران کمکی نمایند یا خیر ؟  و یا چرا در میان گرایش ها و رشته های سینمایی  گرایشی با عنوان سینمای مستند نداریم ، علت آن چیست ؟ و همچنین  دریغ از وجود یک و یا 2 واحد درسی با عنوان آشنایی با سینمای مستند دنیا و تاریخچه سینمای مستند ایران و اساسا چرا اطلاعات ما از وضعیت سینمای روز دنیا ناکارآمد و به روز نیست .لااقل در دانشکده صدا و سیما ما نه گرایشی با عنوان مستند سازی داشتیم و نه واحدی به نام آشنایی با سینمای مستند . به نظر می رسد که از طرف مدیریت فرهنگی کشور نگاه جدی و منظمی  به اثر بخشی سینمای مستند در ایجاد تحولات وسیع در جامعه و در ابعاد کلان فرهنگی و اجتماعی و جود ندارد و یک نوع طرز تلقی خاصی از این نوع سینما وجود دارد و ان سینمای مستند سفارشی و دولتی است که حجم انبوهی از فراخوان ها و سفارشات عجیب و غریبی از آن  را در دوره جدید فعالیت های مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی می بینیم که این مرکز را تبدیل به یکی از زیر مجموعه های ابتر و ناقص تلویزیون نموده که ناز و عشوه ی سفارش دادنش از تلویزیون هم صدبرابر بیشتر است با تعداد زیادی جوان مشتاق که حاضرند در این راه دست و سر و پای شان را بدهند تا یک فیلم مستند کم اهمیت سفارشی بسازند و این یعنی آنچه که این مرکز را از عنوان دهن پرکنش دور نگهه می دارد  سینمای ، مرکزی که به ظاهر هدفش پیوند دستهای قطع شده و مظلوم و بی پناه سینمای مستند ایران به بدنه پر طمطراق و پر هزینه و طرفدار سینمای داستانی است اما در همین مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و مرکز حمایت از نورچشمی ها  فیلم اخراجی ها هم ساخته می شود .

از بحث آموزش سینمای مستند و جای خالی آن در دانشگاهها و موسسات آموزشی که بگذریم به نا امنی و پرخطر بودن این حرفه و کم توجهی رده های بالای مدیریتی و مقامات دولتی در دهه ی اخیر و اتفاقات تلخی که برای بعضی از مستند سازها افتاد ه از سقوط  هواپیمایی که مرحوم اصغر زاده برای تهیه فیلمی مستند از یک مادر شهید عازم خرم آباد بود تا دستگیری مستند سازهای ایرانی در عراق ، انواع سکته ها و استرس های ناشی از فشار و سختی کار مستند . سقوط هواپیمای حامل مستند سازان و خبرنگاران صدا و سیما و سایر سوانح دیگری که برای مستند سازها در زمان بروز بلایا و اتفاقات طبیعی می افتد و اتفاق تلخ سال جاری ماجرای برق گرفتگی مصطفی کرمی  و اتفاقات دیگری که ممکن است  برای بعضی از مستند سازها بیفتد اما در این زمینه اطلاع رسانی دقیقی صورت نگیرد هدف از طرح این موضوع بیان بخش دیگری از ضعف شیوه های آموزشی سینمای مستند ایران  و همسان  نبودن آن با شیوه های آموزشی دانشگاههای معتبر فیلمسازی دنیا  و استاندارهایی است که از طرف آنها  نه تنها در جهت صیانت از جان افراد صورت می پذیرد بلکه حتی در حفظ و نگهداری از و سایل و تجهیزات فنی نیز این دقت در زمان تولید اعمال می گردد و هیچگاه بخاطر از کار افتادن یک باطری یک کار تعطیل نمی شود و با هیچ طناب پوسیده ای نیز بازیگری به ته یک چاه عمیق پرتاب نمی شود مخصوصا اینکه این خطای نابخشودنی از جانب کسی صورت بگیرد که خود نیز استاد همین دانشجویانی است که ممکن است در زمان ساخت فیلمشان دچار این بی احتیاطی و کم توجهی ها گردند .بدور از هرگونه نگاه احساس گرایانه ای که یقیننا در این مدت به اندازه کافی از طرف افراد مختلف نثار آقای کرمی گردیده است .من بخش زیادی از این بی توجهی و بی احتیاطی را متوجه نظام آموزشی سینمای ما و باری به هر جهت بودن آن می دانم و عوامل و علل تلخ و گزنده دیگری که در این نوشته به آن خواهم پرداخت هرچند که ممکن است بیان این مطالب برای بعضی ها که بدنبال منافع مدیریتی هستند تا موجودیت سینمای مستند و مظلومیت آن خیلی خوشایند نباشد و در ماجرای کرمی هم افراد بسیاری مقصر بودند که برای رفع عذاب وجدان خود به عیادت این جوان دانشجوی سینما رفتند و وعده هایی دادند که امیدوارم این وعده ها عملی گردند ! اشاره ی اول من در مقدمه ای این مطلب به ناکارآمدی نظام آموزشی سینمای مستند و طناب پوسیده ی آن است که هر کسی بر اساس سلایق و تعریف خود به تحلیل و نقد این سینما و مدیریت آن می پردازد که با وجود آنکه نجیب ترین نوع سینما و خالص ترین نوع بیان رسانه ای است متاسفانه ، مدیریت ، قضاوت و نقد آن بدست نااهلان و بخشنامه نویسان افتاده است و بر اساس خواسته های سیاسی و منافع شخصی خودشان نه تنها اجازه عبور به بسیاری از مستند سازها از خطوط قرمز داده نمی شود همه موضوعات نیز به سمت ساخت آثار سفارشی و کم اهمیت گردیده است و آدمهای متملق و دست به سینه هم به راحتی از پس انجام این خواسته های سفارشی برمی آیند و سرنوشت دیگران و وضعیت کاری و تباه شدن عمر و تجربیاتشان هم برای این آقایان مهم نیست . که نمونه بارزی از این کم اطلاعی ها متاسفانه در داوری آثار مستند بزرگداشت شهید آوینی اتفاق افتاد و جای خیلی از فیلمسازان خوب و فیلمهایشان خالی بود و واقعا در حیرتم که تا چه زمانی باید جشن خانه سینما جشنواره های سینمای مستند و جشنواره بزرگداشت شهید آوینی از حضور فیلمهای جسورانه و نگاه اجتماعی سامان سالور و مازیار بهاری باشیم و اینهمه بی خبری تا کی ؟

 رشد و شکل گیری  قارچ گونه مراکز ، موسسه ها و دانشکده هایی سینمایی و مراکزی نظیر سینمای جوانان و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی اگر در جهت رشد سینمای مستند و دفاع از حقوق فردی و انسانی فعالان و فارغ التحصیلان این رشته ها نباشد چه اهمیتی دارد . وقتی که حتی برای گرفتن پروانه ساخت فیلم اول بین یک فارغ التحصیل سینما با فارغ التحصیل رشته های دیگر امتیاز و تفاوتی وجود ندارد . در این خصوص بد نیست که اشاره ای بکنم به کرمی و دانشکده سینمایی سوره جون در این خصوص شاهد احساس گرایی و در مواردی شاهد عوام فریبی رسانه ای بعضی از ارگانها و مدیران دولتی بودم و آن مثل معروف نوشدارو بعد از مرگ سهراب بیشتر از همه دیدن عکس های کرمی مرا آزرده کرد چون لااقل تجربه ساخت 2 عنوان فیلم از زندگی معلولین را دارم و درک می کنم که این بنده ی خدا در آینده چه عذابی خواهد کشید . راستش را بخواهید من بیشتر از آنکه بی احتیاطی مدیران اداره برق را مقصر این ماجرا بدانم مدیرانی را مقصر می دانم که با حمایت کاذب از بعضی ها و با دامن زدن به موفقیت های جشنواره ای و توجهات رسانه ای بسیاری از جوان های ما را از نقاط دور ایران به سمت تهران کشاندند و همه فکر کردند یا عباس کیارستمی می شوند و یا بهمن قبادی و جعفر پناهی ! بدون آنکه به آخر و عاقبت سرنوشت و زندگی و تحصیل و کار آنها فکر کنند که همین آقای کرمی قبل از این ماجرای تلخ چه زندگی تنها و غمگینانه ای داشته است و کدام یک از این آقایان با اینهمه احساسات رمانتیک هنرمندانه یک ماه از کرایه خانه عقب مانده اش را در محله های پائین شهر پرداخت می کردند و یا چرا راه دور بوم خود من که تقریبا وضیعتی مشابه کرمی داشتم با اینهمه تلاش برای دیده شدن و حضور در جشنواره ها و جایزه گرفتن که برای خودم هم خسته کننده و ملال آور گردیده چقدر این آقایان بخودشان زحمت داده اند تا لااقل من هم بعد از اینهمه سالی که در لیست پرواز سینمای ایران بودم فیلم اولم را بسازم و سوار بر این هواپیمای فرسوده ی سینمای ایران گردم و یا خیلی از جوان های دیگر که از 17 سال پیش به بهانه ادامه تحصیل سینما و وارد شدن به این عرصه تمام عمرشان را پشت درهای بسته اطاق این آقایان مدیری سپری کرده اند که به وقت حادثه آنچنان احساسات انسانی از خودشان بروز می دهند که انگار نه انگار تمام عمرشان دوزخ دیگران بوده اند . بیشتر از این به ماجرای کرمی که درد مشترک همه ی ما جوانان شهرستانی و به قول قدیمی ها عشق سینما نمی پردازم که هر کدام عضوی از بدنمان را از دست دادیم اما کسی ندید و ندید .

آیا ضرورتی دارد در جامعه ای که اینهمه با فقر و بیکاری و تورم روبرو ست به فکر پذیرش دانشجوی سینما از دور افتاده ترین شهرها و مناطق ایران باشیم و بعد که دست و پای آنها قطع شد به فکر استخدام آنها بیفتیم این عمل بظاهر اقدامی خیرخواهانه و بشر دوستانه بنظر می آید اما این وعده ی استخدامی بعد از مثله شدن یک انسان ودرست بعد از 20 روز سکوت و تحت تاثیر فشارهای رسانه ای و بروز احساس گرایی و عوامفریبی مطلق شکل گرفت.

 حتما باید بلایی عظیم سرمان بیاید تا این آقایان مدیر شاید ما را ببینند و با توصیه وزیر و وکیل تازه دلشان به رحم بیاید و قرارداد 200 هزار تومانی با ما  ببندند . در قبل از انقلاب تنها مراکز آموزشی سینما .دانشکده سینما و مدرسه سینما و تلویزیون بود که پذیرش محدود و قانونمند و سختی داشتند و مراکزی نظیر تلویزیون ، کانون پرورش فکری و وزرارت هنر نیز مراکزی بودند که به راحتی و بدون اینکه کسی حتما در مجاورت با برق فشار قوی قرار بگیرد و دست و پایش قطع بشود و بر اساس سواد ، لیاقت و تجربیاتش  در این نهادها استخدام می شدند و هم اساتید این دانشجوها و هم واحدهای درسی و خروجی این دانشکده ها نیز باعث افتخار سینمای مستند و داستانی ایران اند .

در این چرخه ی نابسامان و مریض آموزشی انچه بیشتر از همه دردآور است سوق دادن دانشجویان به سمت تولید آثار مستند بعنوان پایان نامه های تحصیلی و بعنوان راحت ترین روش برای اخذ مدرک و رها شدن در جامعه ای فقر زده و نابسامان و افزودن بر امار و ارقام کمی و نه کیفی ای است .بعنوان مثال مراجعه می کنم به یک رقم نجومی فارغ التحصیلی بیش از 100 هزار نفر هنرجوی سینمای جوانان ایران که از زبان مدیر قبلی این انجمن بعنوان یک افتخار فرهنگی و یک تحول عظیم در زمینه اشتغال زایی و آموزش سینما از نگاه و منظر ایشان  ایجاد گردیده بود.حالا بماند به همه ی هزینه هایی که در این راستا می گردد و اساسا اساتید این دانشجویان نگونبخت چه کسانی هستند و با چه تجربه هایی . مثلا در دانشکده صدا و سیما بعد از انقلاب شاگردان اول هر دوره استاد آن دانشکده گردیده اند و تا جایی که بخاطر دارم هیچکدام از آن اساتید محترم نه چیزی در مورد سینمای مستند به ما آموزش دادند و نه به ما آموزش دادند که چگونه مستندهای کم هزینه بسازیم و یا چگونه هنگام ضبط نکات ایمنی را رعایت کنیم بدون آنکه به حرف فلان مدیر برق منطقه گلستان اعتماد کنیم . ه هر حال بر اساس شیوه ها و روش های رایج آموزش سینما در همه جای دنیا وظایف همه ی عوامل یگ گروه تولیدی در همان مباحث تئوریک سینمایی آموزش داده می شود . آنچه که اهمیت این موضوع را تا حدودی روشن و حتی خنده دار می نماید اظهار نظر جناب آقای بنیانیان ریاست حوزه هنری و تهیه کننده این فیلم مستند پرحاشیه و دردسرزا بود ایشان در دیدار با مصطفی کرمی و در رفع اتهام و ارائه ارقام و آمار کمیتی موده بودند که ما در سال 3000 فیلم کوتاه می سازیم و به همین خاطر مجبور هستیم که به هر فیلمساز 200 هزار تومان هزینه ساخت فیلم بدهیم تا همه فیلم بسازند .اینکه آیا ضرورتی دارد که 3000 فیلم با بودجه 200 هزار تومانی ساخته شود خود سوالی جداست اما آیا شما مدیر محترم به دانشجویان تان آموخته اید که چگونه با همین مبلغ 200 هزار تومان یک فیلم مستند کم هزینه بسازند که البته اگر بجای 3000 نفر و یا صد هزار نفر آمار سینمای جوانان 300 نفر با هزینه های متناسب با وضعیت تورم ایران فیلم بسازند و فیلم خوب بسازند و در هنگام تولید نیز لااقل برای همان زمان کوتاه ساخت فیلم بیمه گردند از اهمیت بیشتری برخوردار است .تا ارائه آمار .فیلم سازنه را نیز من با وضعیتی مشابه همین وضعیت کرمی و ستمی که در آن زمان برمن رفت ساختم و درست در یک وضعیت دانشجویی و مشابه و.ضعیت کرمی .قرار داشتیم با فرمت و ساختار نگاتیو انهم نگاتیو های کهنه و با همین مبلغ اندک در صورتی که در همان زمان هم افتخار آقایان و مدیران فرهنگی سینمای جوان و معاونت هنری وزارت ارشاد ارائه آمار و ارقام ساخت 1000 فیلم در سال بود که خروجی فیلمهای با کیفیت  این تولید لجام گسیخته به اندازه تعداد انگشتان دست نبود و چرا ما بعد از انقلاب و در میان نسل جدید فیلمسازان جوان نباید همزاد با ارزشی برای مستند ماندگار و بی مانندی نظیر آن شب که بارون آومد ) کامران شیردل داشته باشیم و جای این مستندها چه در سینما و چه در تلویزیون خالیست .راستی آقایان مدیر  شما چرا نمی خواهید مثل مدیر توانمندی نظیر مرحوم رهنما باشید و تنها به فکر قطع کردن دستها و انگشت پای این جوانان مشتاق فیلمسازی هستید .

در دوران جدید فعالیت انجمن سینمای جوانان و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی مراکز و دفاتر سینمای جوانان تجهیز شدند و جشنواره های منطقه ای برگذار می گردد و در همه ی این جشنواره های منطقه ای نیز بخشی بعنوان بخش رقابتی سینمای مستند وجود دارد .چرا در این جشنواره ها کارگاههای آموزشی سینمای مستند و یا کارگاههای آموزش نکات ایمنی برگذار نمی گردد تا شاهد حوادث تلخ نباشیم و یا اگر قرار است این جشنواره های منطقه ای به تکامل و رشد سینمای مستند و سینمای کوتاه کمک نمایند چرا لاااقل در ترکیب هیات داوری و انتخاب از افراد مستند ساز صاحب تجربه و پیشکسوت استفاده نمی شود و همیشه شاهد اسامی تکراری چه در هیات های انتخاب و چه در داوری هستیم . لااقل اگر هدف از پذیرش اینهمه دانشجو در دانشکده ها ی سینمایی و مراکز دولتی کمک به توسعه سینما و ایجاد انگیزه و اشتغال برای جوانان است چرا از این جوانان فارغ التحصیل در آموزش و استخدام در سینمای جوانان برای بالا بردن تجربه ها و یا به قول خودتان تولید انقلاب فرهنگی اقدامی نمی کنید .راستی طبق آمارهای عجیب و غریب سالانه هزاران فیلم کوتاه مستند در ایران ساخته می شود پس چرا در جشن خانه سینما ، در جشنواره سینمای جوان و جشنواره فجر بیست تا بیست و پنج فیلم بیشتر برای انتخاب وجود ندارد که این تعداد فیلم در همه جشنواره ها پذیرفته می شوند و همیشه هم دو ، سه نفر از آنها جایزه می گیرند و داورها  وهیات انتخاب هم همیشه افراد مشخصی هستند که شغل مبارک و شریف شان داوری است و هوای دوستان و همکارانشان را هم دارند و همیشه هم بعد از انتخاب و داوری بحث های حاشیه ای برقرار است راستی تا کی تصمیم گرفته اید و تصمیم گرفته ایم که دست های سینمای مستند را قطع کنیم .یادمان باشد که تنها برق فشار قوی نیست که دست و پای یک مستندساز را از کار می اندازد . بعضی وقت ها ما نیز باعث برق گرفتگی روحی دیگران نیز می گردیم . آیا تا این لحظه سینمای مستند و تجربی سراغی از افراد فعال این عرصه گرفته است ، ایرادی دارد اگر این مرکز بعنوان یک مرکز دولتی مدعی حمایت از سینمای مستند لااقل در سایت خبری اش سراغی از اهالی سینمای مستند بگیرد و یا در هر دوره که جشنواره ای برگذار می کند لااقل با یک لوح تقدیر ناقابل از اهالی پیگیر و مستعد این رشته قدر دانی کند که اگر خدای ناکرده روزی گذرشان به مرکز به اصطلاح گسترش سینمای مستند و تجربی افتاد منشی محترم جناب آقای مدیر و یا نگهبان دم درب به آنها اخم نکنند و به داخل مرکز راهشان دهند. راستی همین آقایان و مدیران فرهیخته فرهنگی یادی از سرهنگی و اصغر زاده و سایر اموات سینمای مستند می کنند . در کجای دنیا تا این اندازه آدمها از هم بی خبرند . من نگران روزی هستم که مصطفی کرمی هم فراموش شود .

ودر آخر برای همه ی اموات سینمای مستند ایران و همه ی آنهایی که در بی خبری رفتند و همه ی کسانی که نه دست و پای شان با برق فشار قوی بلکه  قلب های نازکشان با  بی توجهی ها از حرکت باز ایستاد برای سرهنگی  و برای همه ی آنهایی که دلشان برای این سینما می تپد و... قبل از آنکه اتفاق تلخ دیگری بیفتاد و از هم بی خبر بمانیم ! با  همه هستم ؛ با خودم و با شما ! به همه می گویم :

م